سيد محمد دامادى

38

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

پيامبر درين باره با سعد بن معاذ و سعد بن عباده به رايزنى پرداخت . آن دو بر آن سر بودند كه اى رسول خدا هر چه دوست دارى ، ما انجام خواهيم داد . و هر آنچه خداوند بدان فرمان دهد ، به انجام آن ناگزيريم يا آنچه تو خود مىگويى نيز فرمان مىبريم . پيامبر گفت : « چيزى است كه من براى شما پيش آورده‌ام . به خدا سوگند من چنين كارى را جز بدين هدف نمىكنم مگر آنكه مىبينم همهء اعراب با يك كمان به شما تير مىزنند و از هر جانب بر شما سخت مىگيرند و مىخواهم كه قدرت آنها را در برابر شما خرد سازم . » سعد بن معاذ گفت : اى رسول خدا ، ما و آنها مشركان بوديم كه بت‌پرستى مىكرديم و نه خدا را مىشناختيم و نه عبادتش مىكرديم . و آنها دانهء خرمايى از ما نخواهند خورد مگر آن كه بخرند . و يا خود ، آنها را ميهمانى كنيم . آيا اكنون كه خداوند ما را با اسلام بزرگ داشته و به آيين خويش هدايت فرموده و عزيز و گراميمان داشته است - بايد مال خويش را نيز بدان‌ها ببخشيم ؟ نه به خدا سوگند كه نيازى بدين كار نيست و به خدا سوگند كه جز شمشير بر سر آنها نخواهيم نواخت تا خداوند بين ما و ايشان حكم فرمايد . پيامبر گفت : « تو و اين پيمان نامه » سعد بن معاذ نامه را گرفت و نوشته‌هاى آن را محو كرد و گفت بايد با ما بجنگند . پيامبر و مسلمانان در محاصرهء دشمن همچنان استقامت كردند و بدون جنگ - پيوسته روزگار مىگذشت . مبارزان قريش چون - عمرو بن عبدود - عكرمة بن أبى جهل - هبيرة بن أبى وهب و ضرار بن الخطاب - آمادهء كارزار مىشدند و به قبيلهء بنى كنانه رفته و گفتند براى كارزار آماده شويد تا امروز بدانيد كه دلاور كيست ؟ و به سوى خندق آمدند و بر سر آن ايستادند و چون آن را ديدند ، گفتند به خدا سوگند اين حيله‌يى است كه عقول و أفهام أعراب بدان نمىرسد . و قسمت باريك‌تر خندق را برگزيده - اسبان خود را تازيانه زدند و در محلّ سبخه - محلّى بين خندق و سلع - به جولانى دلاورانه پرداختند . علّى بن أبى طالب به همراه گروهى از مسلمانان به برابر آنها شتافتند و قسمت باريك تنگه را كه جولانگاه سواران آنها بود - گرفتند و سواران بشتاب با يكديگر روبرو گشتند . عمرو بن عبدود ايستاد و گفت : كيست كه با من مبارزه كند ؟ علّى بن أبى طالب در برابر وى آمد و گفت : اى عمرو تو با خداى پيمان بسته‌يى كه هرگاه كسى از قريش دو خواهش از تو كند - يكى از آن‌ها را برآورده خواهى ساخت . گفت : آرى . على گفت : من از تو مىخواهم كه پياده نبرد كنيم .